دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات


آرشيو

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته گذشته : 2
بازدید ماه گذشته : 16
بازدید سال گذشته : 283
کل بازدید : 361

 

روابط دوران عقد

دوران عقد، دوران شناخت بهتر و عمیقتر است

 

در این مقاله به سوالات رایج درباره دوران عقد پاسخ می دهیم، با ما همراه باشید:
 
الف) آیا در دوران نامزدی و عقد هم می توان شناخت کسب کرد؟
اگرچه لازم است که شناخت نسبی برای شروع یک زندگی و انتخاب فرد مناسب را در همان دوران خواستگاری به دست آورده باشید، ولی دوران عقد هم به نوبه خود جامعترین سایت ازدواج دائم شناختی نسبت به یکدیگر به زوجین می دهد. درواقع دوران عقد، دوران شناخت بهتر و عمیقتری است و این شناخت می تواند مقدمه ای بر سازگاری بهتر و تفاهم بیشتر در دوران پس از عروسی باشد.


درواقع در این دوران، از طرفی به دلیل اینکه برخی رودربایستی ها و ترسها کمتر شده است و از طرف دیگر زوجین در موقعیت های گوناگونی مانند منزل اقوام، مسافرت، گشت و گذارهای دو نفره و ... در کنار هم هستند، می توانند شناخت بیشتری از خلقیات یکدیگر به دست آورند.


ب) رفت و آمدهای دوران عقد چقدر باید باشد؟
بهترین راه آن است که زن و شوهر در محیطی آرام با یکدیگر در این باره به گفتگو بنشینند و در این رابطه، نظر خانواده دختر را نیز در نظر داشته باشند زیرا ممکن است خانواده دختر، شرایطی داشته باشند که رفت و آمد پسر را به منزل خانواده دختر محدود کند؛ مسائلی از قبیل:
محدودیت های اقتصادی، فضای منزل کوچک و محدود، وجود فرزندان کوچکتر و ... .


آقایان توجه کنند:
1- حتماً پیش از رفتن به منزل خانواده همسرتان، با همسرتان هماهنگ کنید تا آمادگی بهتری داشته باشند.


2- در میزان ارتباطات خود تعادل را حفظ کنید. اینگونه نباشد که چند روز پشت سرهم رفت و آمد داشته باشید و چند روز پشت هم، خبری از همسرتان نگیرید!


3- برای بیرون رفتن و یا مسافرت با همسرتان، به عرف خانواده او توجه کنید.


4- در دیدارهایتان، حتماً به همسرتان ابراز محبت کنید! رسول خدا (ص) فرمودند: «هرچه ایمان انسان کاملتر باشد، به همسرش بیشتر اظهار محبت می کند »1. البته بسیار مراقب باشید که این ابراز محبت در خلوت دو نفره تان انجام گیرد و در حضور دیگران، بخصوص فرزندان کوچکتر، خوددار باشید.


5- در مناسبتها به همسرتان هدیه بدهید، هرچند هدیه ای کوچک باشد!

 

دردسرهای دوران عقد

شناخت در دوران عقد می تواند مقدمه ای بر سازگاری بهتر در دوران پس از عروسی باشد

 

خانمها توجه کنند:
1- همسرتان را در جریان آداب و رسوم خاص و عرفهای ارتباطی که برای خانواده تان مهم هستند، بگذارید.


2- گاهی شما نیز برای ابراز محبت به  همسریابی موقت بصورت آنلاین تان، هدیه دهید! البته بسته به عرف خانواده تان، ماین هدیه می تواند از طرف شما به تنهایی، و یا شما و خانواده تان باشد.


3- اگر شرایط منزلتان طوری است که ارتباط دونفره را مشکل می کند، می توانید تفریحات دونفره تان را در خارج از منزل، برنامه ریزی کنید.


ج) روابط زناشویی چگونه باشد؟
در دوران محرمیت نامزدی، با اینکه به هم محرم هستید ولی بسیار بهتر است که ارتباط جسمانی برقرار نکنید و دختر نیز پوشش خود را تا حد زیادی رعایت کند چون ممکن است یکی از طرفین یا هردو به دلایلی از عقد و ادامه رابطه، منصرف شود  که در این حال، عدم رابطه جسمی به نفع هردو نفر است.
بعد از خواندن خطبه عقد، می توان پوشش کمتری داشت و ارتباطاتی را برقرار نمود ولی بهتر آن است که آن مقدار از رابطه جنسی که عرفاً به بعد از عروسی موکول شده است رعایت شود.


نکته بسیار مهم:
هم آقایان هم خانمها بسیار به این نکته مهم توجه داشته باشند که عدم تمایل هر یک از زوجین به برقراری هرگونه رابطه جسمانی با یکدیگر، مسئله ای طبیعی نیست! به عبارت دیگر، در دوران عقد، دختر و پسر نیازمند برقراری ارتباط زناشویی با یکدیگر هستند و چنانچه یکی از زوجین، از برقراری هرگونه ارتباطی طفره می رود، باید علت آن را بررسی کرده و مشکل را حل کرد.


برخی از دلایل اینگونه رفتارهای غیر طبیعی عبارتند از:
ازدواج تحمیلی، عجله مرد در برقراری ارتباط عدم برقراری پیوند عاطفی بین زوجین، بی اعتمادی به یکدیگر، نیاموختن مهارتهای ارتباطی، ترس از مردان در زن، مشکلات روحی قبلی، عدم ترشح هورمونهای جنسی، وجود ارتباطات خارج از چهارچوب ازدواج، عدم اطمینان از توانمندی در ارضای دیگری و ...


راه حل مناسب این است که در محیطی آرام و به دور از تنش، و در خلوتی دو نفره، انتظار خود را از همسرتان بگویید و به او اطمینان دهید که او را دوست می دارید و اگر مشکلی هست به او در رفع آن کمک خواهید کرد. سپس مشکل مطرحه شده از طرف همسرتان را اگر جسمانی بود به کمک پزشک متخصص و اگر جنبه روحی داشت به کمک مشاور متعهد برطرف کنید.

 

برچسب‌ها:
نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 11:30 توسط : منصور | دسته : | 26 بازدید
  • []

  •  

    تشریفات مراسم عروسی

    هدف از گرفتن مراسم عروسی این است که زن و شوهر آغاز زندگی مشترکشان را اعلام کنند

     

    هدف از گرفتن مراسم عروسی این است که زن و شوهر طی مراسمی مسرت بخش آغاز زندگی مشترکشان را به آشنایانشان اعلام کنند و آنها را در شادی این رویداد زیبا با خود همراه کنند. اما چه بسیارند عروس و دامادهایی که با مقدم شمردن افراطی دیگران، به این همراهان موقتی اجازه می دهند که فرصت چشیدن طعم شیرین این روزهای به یاد ماندنی را از آنها بگیرند!

    اردیبهشت ماه بود. یک جمعه شب نیمه ابری با رگبارهایی که مدام قطع و وصل می شد. ما، یعنی من و مسعود، به همراه خانواده های هر دو طرف برای شام به پارک رفته بودیم. بعد از شام که زحمت آن را مادرهایمان کشیده بودند، پدر مسعود دوباره سر حرف تاریخ عروسی را باز کرد. پدر من هم در تأیید اینکه ما نباید بیشتر از این  عقد باقی بمانیم پی حرف را گرفت و برادر بزرگترین سایت ازدواج موقت  کوچکم را فرستاد تا از ماشین تقویم را بیاورد. تقویم که آمد دوباره رایزنی ها شروع شد. مادر من خرداد را مناسب نمی دانست چون چند تا از فامیل هایمان قبلاً سفارش داده بودند که در این ماه چند تا عروسی دارند و آخر هفته خالی ندارند. از صحبت های مادر و خواهر مسعود هم فهمیدیم که تیر ماه هم فرصت خوبی برای عروسی گرفتن نیست چون فلان فامیل زایمان می کند، فلانی سفر است، آن یکی پسرش کنکور دارد نمی آید و ... خلاصه بعد از کلی کش و قوس کاشف به عمل آمد که سه شنبه 5/5/95 شبی است که هیچ یک از فک و فامیل دو طرف برنامه ای ندارد. من و مسعود که دیگر از این بحث تکراری خسته شده بودیم و زورمان هم به خانواده هایمان نمی رسیدیم همین تاریخ را گرفتیم و چسبیدیم.


    جهاز بُرون
    از فردای آن روز بازار گردی های من و مادرم دوباره شروع شد. در این یک سال عقد، تقریباً همه جهیزیه ام را خریده بودیم ولی مادرم معتقد بود که هنوز چیزهایی کم است. هر روز به همین ترتیب می گذشت تا اینکه تیرماه به نیمه رسید. شنبه صبح بود که جهیزیه ام را به خانه خودمان بردیم. من بودم، مادرم، خاله ام و دخترش. تا شب قسمت زیادی از جهیزیه را چیدیم، بسیار مرتب و منظم.

     

    موقع رفتن در خیابان یکی از فامیل هایمان را دیدیم و به خیال اینکه او هم از جهاز بُرون من خوشحال شده به او گفتیم که همسایه اش شده ایم. به یک ساعت نرسید که تماس ها و پیام های عمه و زن عمو و عمو زاده ها و عمه زاده ها و دایی زاده ها و این و آن شروع شد، که چرا برای مراسم جهاز بُرون ما را دعوت نکردید؟ هر چه که گفتیم مراسمی نبود جز عرق ریختن و جابجایی وسایل، افاقه نکرد و چند تایشان قهر کردند. مادرم هم برای اینکه وضع از این بدتر نشود به آنها زنگ زد و رسماً ازشان خواست تا فردا برای چیدن باقی وسایل بیایند.

     

    در این گیر و دار مادر و خواهر و زن برادر مسعود هم برای اینکه از قافله عقب نمانند سر ظهر با یک جعبه شیرینی و مقداری میوه پیدایشان شد. گروه جدید طی یک تبانی ناگفته کلاً چیدمان گروه قبلی را زیر سوال بردند و با چیدن وسایل ریز و درشت از جمله گاز پیک نیک و سیخ های کباب و ... روی میزها و گوشه و کنار خانه نوعی بی نظمی کسل کننده را ایجاد کردند، دلیلشان هم محکم بود «حالا که پدر و مادرت زحمت کشیده اند و خریده اند، چرا مردم نبینند؟»

     

    نحوه گرفتن مراسم عروسی

    با مقدم شمردن افراطی دیگران طعم شیرین این روزهای به یاد ماندنی را از خود نگیرید

     

    آقا و خانم بازیگر
    فقط یک هفته تا عروسی باقی مانده بود که فیلمبردار زنگ زد و یاد آوری کرد که فردا برای تهیه کلیپی که قرار است در مراسم عروسی مان برای خانم ها پخش بشود و بعد هم در فیلم عروسی مان بیاید به دفتر او برویم. صبح زود راه افتادیم و هنوز آفتاب در نیامده بود که به یک منطقه کوهستانی رسیدیم. فیلمبردار به ما گفت که چه باید بکنیم ولی من و مسعود که تا به حال بازیگری نکرده بودیم مدام خراب می کردیم. یک بار هم نزدیک بود من با مغز از کوه به پایین سقوط کنم که مسعود دستم را چسبید و خوشبختانه به خیر گذشت. بعد از پایان فیلمبرداری که غروب بود مثل دو تا جنازه به خانه هایمان برگشتیم.


    شب عروسی
    با اشک وارد سالن شدم. مهمان ها فکر کردند که من از همین اول گریه جدایی از پدر و مادر سر داده ام اما واقعیت این بود که آن لنزهای عسلی لعنتی چشمم را اذیت می کرد و بی اراده اشکم را جاری می کرد. تصمیم گرفتم که لنزها را در بیاورم ولی اطرافیان گفتند که رنگ چشمان خودت به رنگ و لعاب آرایشت نمی خورد و مردم متوجه این قضیه می شوند بنابراین بهتر است تحمل کنی. و این طور شد که من در شب عروسی ام به خاطر اشک هایم نه درست کسی را دیدم و نه جایی را!


    پای تختی
    فردا خیلی از مهمان ها دوباره دور هم جمع شدند و کادوهایشان را آوردند. البته باز هم من از این مراسم چیزی نفهمیدم چون آنقدر که حواس ها به گوینده ای که مقدار و نوع کادوها را اعلام می کرد و نویسنده ای که اقلام را در دفتری یادداشت می کرد بود، به من که چشم هایم به خاطر لنز دیشب مثل کاسه خون شده بود و درد داشت نبود!


    خداحافظی
    بعد از پای تختی همه شال و کلاه کردند که بیایند و خانه عروس و داماد را ببینند. آمدند و بعد از اینکه همه جا از جمله کشوهای فریزر و آفتابه لگن دستشویی را چک کردند ما را به خدا سپردند و بالأخره رفتند.


    یک روز بعد
    با زنگ تلفن از خواب پریدم. به ساعت نگاه کردم. باورم نمی شد که ساعت دوازده باشد. تلفن را برداشتم. مادرم بود که می گفت دم در فرودگاه هستند. آخر ما برای ماه عسل ساعت یک ظهر بلیط مشهد را رزرو کرده بودیم. مسعود را که طفلی هنوز بیهوش افتاده بود بیدار کردم. هر کداممان به سمتی می دویدیم. آن هم در میان اسباب اثاثیه ای که مدام به دست و پایمان گیر می کردند. آخر هم یکی از پیاله های سرویس آجیل خوری که به دستور یکی از همان جهاز چین ها روی عسلی کنار در اتاق خواب چیده شده بود افتاد و خرده شیشه هایش به پای مسعود فرو رفت.

     

    به درمانگاه رفتیم و با چند بخیه برگشتیم. پرواز را از دست داده بودیم، حوصله کسی را هم نداشتیم. به همین خاطر به پدر و مادرهایمان گفتیم که چون می خواستیم شگفت زده شان کنیم با یک تور به ایرانگردی رفته ایم. چند روزی تلفن خانه را جواب نمی دادیم، روزها وسایل را مرتب می کردیم و شب ها چراغ خاموش رفت و آمد می کردیم تا مبادا آن آشنایمان ببیند. البته بد هم نشد، در این چند روز حسابی خوابیدیم!

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 11:23 توسط : منصور | دسته : | 25 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    آژانس هواپیمایی | ساخت وبلاگ | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | معرفی کانال تلگرام | پکیج درمان دیابت | منزل مبله شیراز | آگهی رایگان لینک دار | دکتر نوروزیان | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | دکل مهاری | اشعار | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات